ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 25

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

نكرد ، و لازم است براى هرگونه رفع سوءتفاهم يادآور شوم كه وارستگى را نبايد با بيكارى و تنبلى و انگل ديگران بودن اشتباه كرد ، زيرا هركس براى خلق سودى ندارد اساسا وجودى ندارد . كسانى كه از كار كردن بپرهيزند و با تنبلى بسر برند و در عين حال بناچار قناعت برگزينند و يا براى دو نان به چاپلوسى دو نان بپردازند و يا بر در ارباب بىمروت دنيا بنشينند تا خواجه كى بدر آيد ؛ نه تنها وارسته نيستند بلكه فرسنگها از جهان آدمى بدورند . كارنامهء عمر معلم مشحون از شصت سال فعاليت كم‌نظير علمى است و همان‌طور كه در آغاز اين گفتار يادآور شدم واقعا عمر پربركتى داشته است اما در همهء عمر متاع حيات دنيا را به هيچ گرفته و با بضاعتى اندك ساخته است و اين است وارستگى مطلوب . پس نادرست نيست اگر در صدر اين مقال اين شعر لسان الغيب را در وصف معلم - حبيب‌آبادى يادآور شدم : خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى * دست قدرت نگر و منصب صاحب‌جاهى سخن كوتاه . ديگر در اطاقى محقر و ساده پيرمردى نورانى را نمىبينيم كه در پيرامونش يادداشت‌ها ، كتابها و كاغذ پاره‌ها پراكنده است و او مشغول مطالعه و تحقيق . تن او در گوشه‌اى از گورستان حبيب‌آباد ، يكى از قراء كنار كوير در زير خروارها خاك آرميده و از رنج بيماريهاى تاب‌فرسا آسوده گرديده است ، و دير يا زود از تعداد كسانى كه شبهاى جمعه بر سر مزارش مىروند كاسته مىگردد و سرانجام روزى هم فراموش مىشود . چه مىتوان كرد ، فراموشى با طبع جهان و جهانيان سازگار است ! اما به‌هرحال عاقبتش بخير بود ، زيرا دريافته بود كه : « العاقبة للمتقين » . خدايش بيامرزاد كه براستى جز نيكى كسى از او به ياد ندارد ، و به حق مىتوان دربارهء او گفت : عاش سعيدا و مات سعيدا . اصفهان مردادماه 2535 بدر الدّين كتابى